دیگه فرصت نوشتن نداشتم، تو این چند روز دوبار رفتم دماوند، خواهرا و برادر امیر اومدن خونمون، واسه زیارت قبولی و سوقاتیاشون دادم بهشون.
یه روزم من رفتم خونه خواهر سومی، همون که باهم مشهد بودیم اما برا اونم سوقاتی بردم، راستش اولش نگرفتم ولی برگشتنی تو قطار به مادرش گفت چرا برا این و اون خرید کردی برا من نگرفتی؟ دیدم حتما میخواد گله کنه، سوقاتی مامانم یکم جا به جا کردم به اینم شبیه بقیه سوقاتی دادم، درعوض برا مامانم یه مثقال زعفرون از خونه داشتم دادم، آبنبات، زردچوبه و زرشک اینا
فردا خونه مادرش روضه گرفتن، برا مادربزرگش، خب من چی بپوشم😐🙁
اگه حوصله داشتم غروب یه سر برم بازار، به بازار که نزدیک باشی این چیزاش خوبه
___________________________________________________________
صبح هنوز ساعت ۷نشده بود امیر با بغض و درموندگی صدام زد
با ترس پریدم
گفت بیا زاغی داره میمیره گفتم چیییییی؟؟؟؟ چرااااا؟؟؟
گفت اینجا دراز کشیده بودم، یهو دیدم شپلق از رو چوبش افتاد
بی جون و مریض بود، پاهاش تو هم قفل شده بود، میزاشتی زمین به پهلو میخوابید، امیر خییییلی ناراحت بود، بغلش کرد، هی سرشو ناز میکرد میگفت پاشو زاغی، پاشو قارقار کن، پاشو برامون برقص، صدا آمبولانس بده
دیدم این خیلی ناراحته، ظرف آبشو بردم سریع آب قند درست کردم با سرنگ آوردم، دوتا سرنگ امیر ریخت تو حلقش، گذاشتیم تو افتاب، یه ذرررره سرحال شد، یه قار گفت، گفتم فشارش افتاده🙄 ( اصلا پرنده ها مگه فشار دارن؟! نمیدونم🙄) امیر گفت یه چی تو گلوش گیر کرده داره خفش میکنه، با اینکه میدونستیم هیچ چیز خاصی نخورده مسیر گلوشو امیر ماساژ داد، آبکی دسشویی کرد ، مطمئن شدیم چیزی تو گلوش نیست، همین آب قند خارج شد، غذاشو تازه خریدیم گفتیم نکنه غذا کپکی، مرگ موشی چیزی داشت این مصموم شده، مجبورش کردیم پر بزنه، هی بال بال زد دوبار دشویی کرد گفتیم خب این دیگه رودش خالی شده، سیب آوردم براش زاغی عاشق سیبه عین اسب میخوره ولی امروز کوچولو کوچولو نوک میزد ، غذاشو عوض کردم، تو آبش عسل و مولتی ویتامین ریختم، نیم ساعت بعد رو به راه شد.
حالا ما شروع کردیم مسخره کردن😂😂
ادای امیر درآوردم، گفتم گریه میکردی، آی حرص میخورد😂😂😂
میگفت نه تو عین مامانا داشتی بچتو خوب میکردی😂😂
گفتم این انقد سیاه و زشت بچه من نیست که بیشتر میخوره بچه تو باشه😂
تازه ابقند که آوردم نصف قند توراه اب کردم میگفت به اندازه کافی شیرین نیست، انقد تکرار کرد گفتم بخور ببین شیرینه یا نه؟؟؟ میگفت آخه من تو ظرف آب این بخورم؟؟؟ رفت یه مشت قند آورد اضافه کرد😐
حالا شب بیاد انقد بهش میخندم، کاری سرت بیارم اسمت بره اَ یادت😁😁 (با ریتم بخون)
میدونم میخواد اون روزی که شاشو رفته بود من گریه میکردم بکشه جلو😂 برا اونم جواب دارم 😂. خدا برسه به داد 😁( بازم با ریتم)