از دیروز احساس بی خوابی میکنم، بی خواب نیستما ولی دلم میخواد بخوابم

میفهمی چی میگم ؟

هرروز هشت و نیم بیدار میشم دیروز که جمعه بود گفتم اخیش می‌خوابم! حالا روز تعطیل نهایت تا نه بتونم بخوابما

ساعت هشت بود امیر بالاسر من نشست هی صدا زد😒😒😒 نه اینکه کاری داشته باشه، نه، ادا می‌آورد

من دوبار به زاغی گفتم ناز ناز

حالا یاد گرفته هی به من میگه نازناز! با لحن آهن آلاااااات، ضایعاااااات

هی بلند با صدای گرفته سر صبح می‌گفت ناز نااااااز 😑😑😑😑

از دنده چپ پاشدم، بعد خودش رفت سرکار، یک ساعت نشد برگشت، مریض شد، تب و لرز داشت، بهش دارو دادن عین خرس تاااا غروب خوابید😐😐😐

دوروز پیشم تو چشمش پلیسه رفته بود، اومد خونه گفت آشغال تو چشممه، هرچی دیدم هیچی نبود بجز تو سیاهی چشمش که یه نقطه بود و اون تکون نمیخورد، چشاش کاسه خون شد گفت ولش کن خودش خوب میشه لج کردم بریم دکتر ببینه

دکتر قطره ریخت گفت همون نقطه پلیسه بود، با تیزیش رفته بود تو چشمش، به سختی دراورد، هنوز چشاش قرمز بود، با خواب دیروز یکم بهتر شد.