31 / 5 / 3

امروز رفتم با پول موتور پرداختی آخرم انجام دادم

اگر خدا بخواد، یک ماه دیگه ماشینمون تحویل میدن

نصف پولشم یک سال و دو سه ماه پیش دادیم، هی با خودمون غر میزدیم چرا انقد زود پول بدیم؟ یک سال منتظر بمونیم ؟

ولی امروز گفتن 40تومن از مبلغ کسر شده، بخاطر سود پولمون

خب خداروشکر یه مقداری از پول موتور موند برامون

ولییییی فردا، پس فردا میریم زنجان، و امیررررر تا همههههه پولارو تموم نکنه برنمی‌گرده!!!! همشم برای چرت و پرت و گوشت و کباب خریدن برا بقیهههه خرج می‌کنه!

پریروز هم سپر زد به دیوار پارکینگ من نبودم، خودشون تعریف میکردن، مامانش ترسید، جیغ زد، امیرم قاطی کرده چرا صداتو میبری بالا؟ خب خورده که خورده!! عصبانی شده لگد زد به سپر، هم کامل کنده شد هم شکست، تیکه شکستشو شوت کرده سمت مادرش، از کنار صورتش رد شده، هیچی دیگه 3 تومن رفت سپر عوض کرد، شیرینی گرفت شب رفتیم خونه مادرش برا عذرخواهی!

29 / 5 / 3

خب اون یکی موتور هم فروختیم

همون خریدار موتور قبلی پیله کرده بود اینم بخره، 40تومن زیر قیمت!!!!

بابا لامصب موتور قبلی رو مفت ازمون گرفتی اینم میخوای همین کارو کنی؟!

امیر می‌گفت مشتری نیست بزار بدم ببره😐 دیگه به زور مقاومت کردم گفتم ما تا 3 شهریور وقت داریمممم عجله نکنننننن

آگهی کرد

اولین مشتری زنگ زد، همونم گفت می‌خوامش

مشتری اومد دید گفت ببریم یه کاربلد ببینه، امیر انقد آدم ساده ایه دوباره برد پیش همون که میخواست مفت برداره، اونم کلی ایراد گذاشت روش گفت جلوبندیش مشکل داره! و یدونه از پیچاش فابریک نیست! این کثافت میخواست خریدار پشیمون شه، بعد خودش بخره

اون یدونه پیچو خوده امیر بهش گفته بود ولی طرف پشیمون شد گفت اینجوری نمیخوام، امیر گفت موتور هیییچ مشکلی نداره، من به شرط بهت می‌فروشم، و پیشنهاد میکنم از نیروموتور کارشناس بیاری

پسره دیروز صبح رفت کارشناس اورد، زنگ زد امیر از سرکار رفت خونه، دید موتور کج شده افتاده رو دیوار! نگو داییش داشته از پارکینگ می‌رفته‌ بیرون زده به موتور افتاده! هیچی دیگه یه تیکه بالای چراغ خراش افتاد و خییییلی کم رنگش پرید! و همین باعث شد 5 تومن قیمت افتاد! و داییش اصلا گردن نگرفت که تقصیرش بود که هیییچ تازه فحش و نفرین هم می‌داده!!!! امیر می‌گفت من که ازش خسارت نمی‌خواستم فقط آدم باش، نفرین چرا؟! فقط بگو آره ببخشید من حواسم نبود زدم بهش! همین!

خلاصه کارشناس اومده سوار شده، گفت این موتور صفره اصلا ایراد نداره، اون پیچ هم تعویض شده، تصادف نداشته

البته پیچ هم تقصیر نمایندگی بود، برده بود برای آچارکشی، پیچ فابریک هرز شد، مجبور شد عوض کنه.

خلاصه بالاخره بیعانه واریز کرد، قولنامه دست‌نویس نوشتن، کیلومتر ثبت کردن و دیگه موتور حرکت ندادیم، امروز رفتن نمایندگی به نامش ثبت بشه.

و ما دیگه موتور نداریم!

عیب نداره بابا ایشالله بعدا بهترشو میخریم

29 / 5 / 3

شنبه و یکشنبه آف داشتم

از پنجشنبه رفتم پیش مامانم اینا

با داداشم قسمت اول جوکر خانومارو دیدم، به نظرم بامزه نبودن! حالا شایدم قسمتای بعد بهتر بشه

یکم به فک و فامیلا سر زدم

من زیاد از فامیل فراری نیستم، البته نه همشون

نه زیاد صمیمی نه خیلی دور از همه

مامانم میگه بریم خونه فلانی یا فلانی دعوت کنم بیشتر وقتا غر‌نمیزنم، چرا نباید ببینمشون؟

امروز تو وب کسی که مهاجرت کرده می‌خوندم نوشته بود دوست داره تو این کشور به این بزرگی فقط یه آشنا یا یه ایرانی ببینه، همین دیدنای معمولی ما براشون ارزو بود! خب چرا ما از خودمون دریغ کنیم ؟

ادامه مطلب

18 / 5 / 3

توراهیم با خانواده امیر میریم دماوند

خواهر سومیش دیقه نود کنسل کرد و نیومد، نمی‌دونم چرا ولی من از لحن و مدل حرف زدنش فهمیدم با شوهرش دعواش شده

14 / 5 / 3

السلام علیک یا واشر بن پژو 🙋🏻‍♀️

دیروز برای بار سوم تو یک سال، بازم یه واشر مهمون شدیم!

جمعه شب امیر و خواهر کوچیکه اومدن دماوند دنبالم، خوابیدیم، 6 راه افتادیم زود برسیم خواهرش بره سرکار، خودمون هنوز نیم ساعتی تا خونه راه داشتیم، آمپر چسبید به تهش! تلاش کردیم خنک شه ولی فایده نداشت.

دیدیم حالا که دیگه به فنا رفته ما راهمون ادامه بدیم، وقتی رسیدیم در موتور باز کردیم کلی بخار زد تو صورتمون، امیر حرصی شد ماشینم خاموش کرد گفت به جهنم هرچی میخواست بشه تا الان شده! انقد آب داغ با فشار از در بسته شده ی رادیات اوووومد تا خالی شد!

و مشکل؟ واترپمپ خراب شده بود! آب در گردش نبود!

و همین 10 تومن هزینه برداشت!

دنبالشیم، ماشین خوب گیرمون بیاد اینو می فروشیم

12 / 5 / 3

تو نوشتن تنبل شدم، حوصلم نمی‌کشه

پنج مرداد با خانواده امیر شام رفتیم پارک، خوب بود، خوش گذشت!

امروز اومدم خونه، خونه مامان بابا، هنوز خونه منم هست! هیچکسی حق نداره کلیدش ازم بگیره یا بگه نیا، شمارش هنوز ۰خونه۰ سیوه

پس اومدم خونه

بابام نبود، آخرشب با کلی خستگی برگشت

دوساله با هیئت محل می‌ره کربلا موکب میزنن، یه ماه میمونن، امروزم رفته بود اونجا کار میکردن، چند روزه میره، چیز میز بسته بندی کردن، پتو متو شستن، یه تُن لیمو آب گرفتن برا شربت تو ایستگاه، امروز سبزی پاک کردن، شستن، سرخ کردن، اخرشبم یه کامیون آرد رسیده بود خالی میکردن، فردا پیاز داغ و سیب زمینی‌ سرخ کرده اینا میخوان درست کنن

31 تیر تولد امیر بود، یه جوری هیییچ کاری نکردیم انگار یه روز کاملآ عادی بود ، نه کیک، نه کادو، فقط تبریک😁

آخه همون روز خداروشکر امضای مهمی زدیم و سرمون گرمش بود

امروز فیلم بی بدن دیدم، ناراحت شدم 🙁🙁 مخصوصا اونجا که پدره رقصید بغض کردم...

اینجا یه جوری خنکه و باد ملایم و خنک میاد که مامانم حواسش نبود یهو گفت پنکه رو خاموش کنین 😁😁