25 / 4 / 3

با من حاضر شید بریم مراسم محرم، دماوند 😁🙄

23 / 4 / 3

دوقلوها (خواهرزاده امیر) دیگه بزرگ شدن، هشت سالشونه

قل کوچیکه از خواهرش خیلی زرنگ تر و بامزه تره

فکرکنم همه همینجورین

چهارشنبه دوچرخه بازی میکردن، قل کوچیکه کلا رو کمکی نبود، خودش نمیدونست ولی در واقع ازش به عنوان جک استفاده میکرد! بهش گفتم توکه خودت بلدی بری چرا کمکی بستی؟ بازش کردم، دوروز تمرین کرد و الان روون می‌ره میاد.

خواهر بزرگه حتی یه رکاب کامل نمیتونه بزنه ولی می‌گفت برا منم باز کن، کوچیکه با پررویی و بامزگی بهش گفت اول یکیشو باز میکنم اگر بلد بودی بعد اون یکی درمی‌آورم😂

اونم گریه میکرد مگه این میخواد باز کنه؟😂

فعلا با یدونه کمکی هم میخوره زمین 🥲

تاحالا مغازه نرفتن، دیروز کارتم دادم به کوچیکه گفتم برو شیر پرچرب بخر

رفت زودی برگشت، گفت این مغازه فقط کم چرب داره اون یکی مغازه هم کلا شیر نداره

گفتم عیب نداره کم چرب بگیر

برگشت کارتو دادم به این یکی خواهرش گفتم برو ۴تا بستنی بگیر

هزار بار رفت برگشت، رمز چی بود؟ بستنی چه مدلی بگیرم؟ چه طعمی؟ چندتا؟ دوباره رمز چی بود؟ اول بگم سلام خسته نباشید یا سلام خالی خوبه؟ کدوم مغازه برم؟ تو نمیایی؟

آخرش کوچیکه کلافه شد رفت با حرص کارتو از دستش کشید رفت، اون یکی پست سرش مثل سنجاب میدویید😂

خنگولا رفتن هرکدومشون 4تا بستنی، جمعا 8تا گرفتن اومدن😂

میگم مگه شمارش یادتون نبود؟ کوچیکه میگه ببین زندایی اینا همشون خوشمزه ان😂

بانمک و دوست داشتنی و زبلن

+ یکی از شالارو خواهرامیر برداشت، هی گفتم نمیدم، برا خودم خریدم، راضی نیستم بدم بهت، اون کشید من کشیدم گفتم پاره میشه ها، هیچی دیگه آخرش دادم بهش🙄😁 خودم میخواستم دقیقا همون رنگو بدم بهش ولی اینجوری که زوری گرفت بیشتر قدر می‌دونه😅😅😅

+ امروز‌ از این قمقمه سه تاییا سفارش دادم، ایشالله که خوب باشن!

23 / 4 / 3

ما نه تنها دیشب رفتیم بیرون، امشبم با فرشاد اینا رفتیم

الان رسیدیم خونه

وقتایی که تنها هستیم بهتره، شلوغه، هی همو گم میکنیم

+ ولی حسی که روی دندونای آدم موقع خندیدن رو موتور داره!😑 کی می‌فهمه چی میگم ؟

21 / 4 / 3

سه شنبه خالم سفره داشت، شب قبلش رفتم کمکش، آماده کردن وسایل و تمیزکاری اینا

خوده تایم سفره رو سرکار بودم، بعد دوباره شب رفتم خونشون، واسه تمیزکاری و جمع و جور کردن وسایلا

تا الان هر شب محرمو رفتیم بیرون 🙄

فعلا خسته و کم خواب شدیم گفتیم امشب دیگه نمیریم، ولی مطمئنم بازم میریم 😁

چند شب پشت هم رو موتور بودن انگار بدنمو خشک‌ کرده 😑

21 / 4 / 3

ولی جدی شلوارای مام استایل یه جوری کوتاهه که ضدآفتاب زدن به مچ پارو از ضدآفتابه صورت واجب تر می‌کنه😐

18 / 4 / 3

جمعه رفتم بازار بلور، یه قوری گل سرخی قدیمی بامزه گرفتم😍

بعد ارزو زنگ زد بریم بیرون من مانتو بخرم؟ گفتم من خودم بیرونم گفت بیا اینجا گفتم باش میام

یه ربع بعد خواهر امیر زنگ زد بریم بیرون مانتو بخرم؟ گفتم من با ارزو میرم اونم مانتو میخواد توهم بیا

هیچی آقا من این قوری ُ کل شهر چرخوندم تا اینا مانتو بخرن و خییییلی جلوی خودمو گرفتم من چیزی نخرم🤪😁

غروب خیلی گشنه بودیم

خواهر امیر گفت بریم پیتزا، ارزو گفت بریم یه ساندویچ بگیریم منم برام فرقی نداشت

ولی آخرش اومدیم خونه ما، نون پنیر سبزی و گوجه خیار با نون تازه خوردیم 😐 چرا و چجوری ام نمی‌دونم 😐

تو قوری جدیدم چایی گذاشتم، به به 😍🥴

مامانم اینا اومدن، ارزو هم شام پشیمون موند، آخرشب اومدن دنبالش.

ولی مانتو های زشتی خریدن😂😂

ولییییی نگم از دیروز😑🤦🏻‍♀️

یه شال تو اینستا دیدیم خیلی‌ قشنگ بود ولی گرون

پاشدیم رفتیم بازار پیداش کنیم، تک فروشی به همون قیمت اینستا میدادن، تازه کلی هم غر میزدن از اینکه تک میدن، جین خراب میشه و فلان

هی گشتیییییم

یه مغازه پیدا کردیم 50 تومن از اینستا ارزون تر بود، گفتیم ول کن عاقا بگیریم همینو

یهو به سرم زد کل جین بخریم😑😑😑 آخه دختر خوب من پیشنهاد میدم، ارزو چرا قبول می‌کنه😑😑

آخه تک میداد دونه ای 450، جین میداد دونه ای 265!

رنگاش خوب نبود 4مدل سبز داشت😐، سفید داشت، 3تا کرم داشت

گفتم کلا 7,8 تا رنگش خوبه، بقیش یا تکراریه یا سلیقمون نیست

گفت پس دونه ای 275 حساب میکنم رنگایی که نمی‌خوایی با یه جین دیگه عوض کن

قبول کردیم، 12 تا شال از رنگای مورد علاقمون گرفتیم و پولامون زدیم به چیز گاو و برگشتیم 😐

ارزو می‌گفت فرشاد منو میکشه، انقد گفتتتت منم حس میکردم قراره کشته شم، الکی استرس گرفته بودم امیر چی میگه 😐😐😐

بااینکه امیر هیچوقت هییییچی نمیگه، فقط میگه کار خوبی کردی، مبارک باشه، خیلی بهت میاد

دیروزم‌ همینارو گفت

ولی ارزو می‌گفت یواشکی بردم خونه قایم کردم فعلا چیزی نگفتم تا بعدا نشون بدم بگم یکی یکی خریدم!

دومینو سنگی خریدم، همون امیرو خیلی خوشحال کرد حتی اگر میخواست چیزی بگه ذوق دومینو بهش اجازه نمی‌داد 😁😁

شب قرار داشتیم بریم بیرون، محرم، به فرشاد زنگ زدیم جواب نداد، رفتیم مدارک موتور تحویل دادیم بعدشم هرچی زنگ زدیم جواب نداد، دیگه بیخیال شدیم خودمون رفتیم یه دوری زدیم 12 برگشتیم خونه

چندتا محل رفتیم هنوز رسما محرم شروع نشده

14 / 4 / 3

دیشب ساعت نه خانم فرشاد پیام داد بریم بیرون؟ حوصله نداشتم پیامش ندید گرفتم🙄

ساعت ده زنگ زد گفت بریم بیرون ؟

ما شام نخورده بودیم، امیر گفت بزار حالا شام بخوریم

یازده رفتیم بیرون، الکی چرخیدیم خنک بشیم😁

رو یه موتور گوسفند بود، فرشاد رفت شپلق زد تو سرش😂 خیلی بامزه بود

دور میدونا تبلیغات بود، از پزشکیان، جلیلی! ملت از ماشین داد میزدن فقط پزشکیااان

خدا شفاشون بده

خندم میگیره از رای دادن! ما همگی می‌دونیم اوضاع بدتر خواهد شد! حالا چه این بیاد چه اون بیاد درهرصورت شرایط برای من و توعه آدم معمولی بدتر میشه، پس بشین سرجات هیچکار نکن، چون کاری از دستمون برنمیاد اینا همش فرمالیته اس...

آخه ادم حسابی چرا دور میدون وایسادی تا رو ماشین مردم اسپری بزنی، رای من فلانی! کسی هست بزنه آخه ؟! 🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️

ول کن

یکم چرخیدیم، من آب طالبی و بقیه شیرموز خوردن

امیر می‌گفت شیرموزش خوب نیست اون دوتا می‌گفت نه خیلی خوبه! من تست کردم بد نبود ولی خیلی سنگین بود

یهو فرشاد پرسید اون موتور فروختی؟ چند؟ ارزون رد نکردی؟ و ما هنگ بودیم این اصلا از کجا خبردار شده؟ 🤐

و حیف از اون موتور که رفت، سواری نرمتری داشت

خوابمون میومد زود برگشتیم، ساعت دو بود تقریبا امیر بازم دوغ خورد، قرص خورد، خوابید

سینک‌ تمیز بود، گفتم آب از بطریم بخور، اونم فوتبالی خورد، دهنی نکرد

آخه بگو مرض داری میگی😕 بزار سینک خیس شه حالا 😒

ده دیقه شد گفت تو گلوم گیر کرده، دارم خفه میشم! راضی نبودی از بطریت آب خوردم😐😐😐

گفتم من که خودم گفتم بخور! اون شیرموز و دوغ و املت و حلوا داره اذیتت می‌کنه

حرف می‌زدیم برق رفت😐

حالش بد شد، بالا آورد

آب قطع بود 🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️

یه دبه اب همیشه دارم، بردم براش، حالش بد بود

از اون حال بدا که دوست داری همش غر بزنی، انگار همه مقصرن

چیزی نمیگفتم

یکم سبک شد، خوابید

10 / 4 / 3

اون موتور فروش نرفت

و ما این یکی موتور رو به قیمت بز فروختیم🙄😕

البته بهتر که موتور مدل بالاتر دستمون موند و حیف که واقعا زیر قیمت رفت، دلال خرید دیگه...

یک ساعت پیش بردش

رفتم پارکینگ با موتور خدافظی کردم 🥲

ناچار بودیم، پول لازم داریم، هنوزم پول کامل جور نشده

دلم از اینا میخواد که بگم خدا خودش جور کرد، ما اصلا نفهمیدیم چجوری شد! از جایی پول اومد که فکرشم نمی‌کردیم، از این حرفا

از بابام پول قرض گرفتیم به علاوه سه تا سکه داشت داد بهمون گفت اینم بفروشین.

خدا کنه جور شه دیگه سکه هارو دست نزنیم...

8 / 4 / 3

دیروز تپسی زدم تا دماوند بیام

سر ظهر، تو ذل آفتاب زدم، خلوت باشه، ارزون تر دربیاد 🙄 279 تومن شد

همیشه یک ساعت دیرتر میزدم میشد نزدیک 400

یه پراید اومد یکم جلوتر تصادف کرد

این زد به ماشین جلویی، ماشین عقبی هم زد بهش

هی درگیر شدن، حالا ماشینام هیچی نشده بودنا

گفتم عاقا ول کن من میرم ، میخواستم کنسل کنم یه تپسی دیگه بزنم، خوده راننده گفت زنگ بزن پشتیبانی بگو تصادف شده، من راستش نمی‌خواستم برا راننده نمره منفی بشه، حالا اتفاق افتاده بود دیگه

زدم، اول پرسید خودت خوبی ؟ آسیب ندیدی ؟ گفتم نه من اوکی ام

گفت به این راننده بگو لغو سفر بزنه، پولشم تا اینجای مسیر ما می‌دیم،

هی لوکیشن دقیق گرفت، گفت الان ماشین می‌فرستم بیاد، تا سقف 200 تومن ما پرداخت میکنیم، مابقی خودت بده

شد 204 تومن🤪

حالا این راننده انقدر پرحرف بوووودددد دیوونم کرد

ماشینشم جوش می‌آورد ، هی وایمیستاد یکم خنک شه، چه همه ترس واشر دارن😁😁😁

رسیدم مقصد، زنگ زدم پشتیبانی که بگم خب 200 بزنید دیگه، راننده زرتی زد پایان سفر😐😐😐

پشتیبان گفت کیف پول شارژ شده، اونم پایان زد دیگه نتونستم استفاده کنم، پول نقد دادم

حالا هنوزم کیف پول شارژ نشده🙄

ولی اگر بشه برای کل مسیر فقط 4 تومن دادم😅😅😅🤪

هاهاهاها

بعدا اضافه میکنم، کیف پول شارژ شد🤪

8 / 4 / 3

Done ✅

7 / 4 / 3

سینما ام

کاش میشد یه کلیک کنم ببینم چقد از فیلم مونده 😑

4 / 4 / 3

آب + شکر + تخم شربتی+ عرق نعنا + یخ

خوده بهشت و خنکیه

3 / 4 /3

دیشب خواب می‌دیدم دانش آموز دبیرستانی ام، با معلما شوخی میکردم

در همین حد یادمه ولی بیدار که شدم، اون لحظه تنها آرزوم این بود که فقط برا یک روز دانش آموز باشم.

چه دوران خوبی بود

+ یک ساعت پیش رفتم لپ تاپم تحویل گرفتم، انشالله خدا کمک کنه، منم همت کنم یه استفاده ای ببرم

+ موتور گذاشتیم برا فروش 🥲 خدا کنه حداقل به قیمت فروش بره