جمعه رفتم بازار بلور، یه قوری گل سرخی قدیمی بامزه گرفتم😍

بعد ارزو زنگ زد بریم بیرون من مانتو بخرم؟ گفتم من خودم بیرونم گفت بیا اینجا گفتم باش میام

یه ربع بعد خواهر امیر زنگ زد بریم بیرون مانتو بخرم؟ گفتم من با ارزو میرم اونم مانتو میخواد توهم بیا

هیچی آقا من این قوری ُ کل شهر چرخوندم تا اینا مانتو بخرن و خییییلی جلوی خودمو گرفتم من چیزی نخرم🤪😁

غروب خیلی گشنه بودیم

خواهر امیر گفت بریم پیتزا، ارزو گفت بریم یه ساندویچ بگیریم منم برام فرقی نداشت

ولی آخرش اومدیم خونه ما، نون پنیر سبزی و گوجه خیار با نون تازه خوردیم 😐 چرا و چجوری ام نمی‌دونم 😐

تو قوری جدیدم چایی گذاشتم، به به 😍🥴

مامانم اینا اومدن، ارزو هم شام پشیمون موند، آخرشب اومدن دنبالش.

ولی مانتو های زشتی خریدن😂😂

ولییییی نگم از دیروز😑🤦🏻‍♀️

یه شال تو اینستا دیدیم خیلی‌ قشنگ بود ولی گرون

پاشدیم رفتیم بازار پیداش کنیم، تک فروشی به همون قیمت اینستا میدادن، تازه کلی هم غر میزدن از اینکه تک میدن، جین خراب میشه و فلان

هی گشتیییییم

یه مغازه پیدا کردیم 50 تومن از اینستا ارزون تر بود، گفتیم ول کن عاقا بگیریم همینو

یهو به سرم زد کل جین بخریم😑😑😑 آخه دختر خوب من پیشنهاد میدم، ارزو چرا قبول می‌کنه😑😑

آخه تک میداد دونه ای 450، جین میداد دونه ای 265!

رنگاش خوب نبود 4مدل سبز داشت😐، سفید داشت، 3تا کرم داشت

گفتم کلا 7,8 تا رنگش خوبه، بقیش یا تکراریه یا سلیقمون نیست

گفت پس دونه ای 275 حساب میکنم رنگایی که نمی‌خوایی با یه جین دیگه عوض کن

قبول کردیم، 12 تا شال از رنگای مورد علاقمون گرفتیم و پولامون زدیم به چیز گاو و برگشتیم 😐

ارزو می‌گفت فرشاد منو میکشه، انقد گفتتتت منم حس میکردم قراره کشته شم، الکی استرس گرفته بودم امیر چی میگه 😐😐😐

بااینکه امیر هیچوقت هییییچی نمیگه، فقط میگه کار خوبی کردی، مبارک باشه، خیلی بهت میاد

دیروزم‌ همینارو گفت

ولی ارزو می‌گفت یواشکی بردم خونه قایم کردم فعلا چیزی نگفتم تا بعدا نشون بدم بگم یکی یکی خریدم!

دومینو سنگی خریدم، همون امیرو خیلی خوشحال کرد حتی اگر میخواست چیزی بگه ذوق دومینو بهش اجازه نمی‌داد 😁😁

شب قرار داشتیم بریم بیرون، محرم، به فرشاد زنگ زدیم جواب نداد، رفتیم مدارک موتور تحویل دادیم بعدشم هرچی زنگ زدیم جواب نداد، دیگه بیخیال شدیم خودمون رفتیم یه دوری زدیم 12 برگشتیم خونه

چندتا محل رفتیم هنوز رسما محرم شروع نشده