آخ که از دست این مردا
این ماه ضایعات مغازه رو که به عنوان پس اندازِ روز مبادا کنار گذاشته بود فروخت
همشو، ببین همشوووو خرج ماشین، مقداری لباس مباس و بقیشو تا قرون آخر تو تعطیلات اربعین چیز میز خرید ریخت تو شکم این و اون!
نمی‌فهمم چرا باید 30نفر ادمو دووعده کباب گوشت مهمون کنی، یه وعده کله پاچه، یه وعده دل و جیگر! کلی بستنی و خنزر پنزر خونه و میوه های نوبرونه که جعبه ای گرفت به کنارررر، اخه سه تا جعبه انبه!؟
بعد برای آدمای پررو! یه وعده رو جاری و دوتا از بچه هاش رفتن خونه پدرش و پیش ما نبودن، برادرش زنگ زد بهش گفت بیا اینجا بچه هارم بیار بزار بخورن! ببین عیب نداره بخورید نوش جان، چیزی که اومد سر سفره برای خوردنه حرف من با امیره! با جوگیر شدنشه
ماشین بیشتر از یک هفتس تعمیرگاهه و موتورش کلا باید عوض بشه! موتور حدود 35 الی 40 تومنه، پولش کمه، گفت میتونی 15 یا 20 به من قرض بدی؟ گفتم نه ندارم
دارم، دو سه برابرش دارم اما نمی‌دم! بره از همونایی که تلاش می‌کرد ده کیلو به وزنشون توی یک هفته اضافه کنه قرض بگیره، اگه اون موقع که داری قدر پولت بدونی الان اینجوری کارت گیر 15 تومن نمیشه! واقعا نمی‌دونم چیکارش باید کرد! الان که باهاش حرف بزنی همممممه ی حرفا رو تایید می‌کنه، افسوس میخوره، هی میگه آره حق باتوعه من اشتباه کردم، ولی دوباره تو اون موقعیت بره از دفعه قبلی هم بدتر میشه!
نه فقط برای خانواده خودش برای خانواده منم همینجوره، مثلا اون دفعه براشون یک عالم چیز میز به علاوه کلی ماهی و خاویار گرفته!! هیچکدوم از ما به عمرمون خاویار نخوردیم، هنوزم نخوردیم، فرصت نشد درستش کنیم، اصلا بلد نبودیم چیکارش کنیم! واجب بود بری بگیری ؟
یا برای خرید ماشین به داداشش رو انداخت گفت میتونی یکم بهم قرض بدی ؟ برادرشم خیلی راحت گفت من ندارم ولی یکی هست پول بهره ای میده!!!! بیا معرفیت کنم برو ازش بگیر!
حرصم میگیره از کاراش، برای کسایی مایه‌ میذاره که تو شرایط سخت نگاهمونم نمیکنن
بعد تو بگو از این پولای تو دستش اگه دوتومنش به من داده باشه! هیچی! اصلا من خبر نداشتم ضایعات فروخته و چقد تو حسابشه، خب من عمرا کمکت کنم! حالا فکر نکنین پول خیلی زیادی بوده اما خب توقع می‌رفت برای منم واریزی میزد

خیلی پسر خوبیه ها اما یه سری اخلاقاش بدجوری رومخ می‌ره

چقد غر زدم😬 برم بخوابم