11مهر: غروب با خواهر کوچیکه رفتیم آرایشگاه، دو سه تا آرایشگاه رفتیم به دلم نبود موهام بسپرم بهشون😐
تو یکی از سالنا که ناخنکار نشسته بود گفت کوپ کارمون نیست، میتونی فردا بیایی؟ گفتم نه مرسی، گفت پس بشین اوکی میکنم، گوشیشو برداشت گفتم لابد زنگ زده بیاد، چند دیقه شد گفتم طول میکشه برسن؟ گفت کی؟ کسی نمیاد، خودم کارم تموم بشه میام!!
گفتم یاعلییییی من رفتمممم خدافسسسسس 🏃♀️
بعد رفتیم یه سالن سرشناس و ترتمیز و گرون
قبلش زنگ زدم پرسیدم برای کوپ هستن؟ گفت نه فردا بیا، بعد دوباره خودش زنگ زد گفت بیا الهه جون برگشت😐
تو آسانسور بودیم بازم زنگ زد گفت بی زحمت یکم سریع تر میایی، الهه جون داشت میرفت خونه بخاطر شما برگشته، گفتم من تو آسانسورم چند ثانیه دیگه میام
به محض اینکه قطع کردم رو به خواهرامیر به حالت مسخره ادای خانومه رو درآوردم گفتم واااای الهه جون برگشت...😅
تو ادامه حرفم میخواستم بگم الهه جون برگشت که 💩 تو کله من
یهو این خانومه که کنارمون تو آسانسور بود گفت الهه منم😂😂 خوب شد زود خودشو معرفی کرد😂😂
هیچی دیگه موهام تا شونه هام کوتاه کردم🤐 جلوی موهام از چتری یه ذره بلندتر
خوب کار کرد، راضی بودم😎
خیلیم بهم میاد😁
ولی دفعه بعدی که جلو موهام بلند شد میرم باب میزنم😌
زهرا هم رفت ابروهاشو مرتب کرد، رفتیم خونه
آخر هفته خونه بودم، صبح جمعه با امیر و زهرا رفتیم بیرون صبونه حلیم زدیم 🤤 بعدش رفتیم مغازه جدیده
امیر میز و پروژکتور و دوربین اینا گرفته، فعلا که نسیه میگیره😐 ولی مغازه نما گرفت
دیشبم بعد از شام مهمون داشتیم، داداش امیر اومده بود
و هنوز نتونستیم ماشین پیدا کنیم...