تو این مدت، ماشین بابام دزد زد!

یکی از موتورا دست رفیق امیر بود، تصادف کرد، خداروشکر خودش چیزیش نشد ، اما موتور واقعاً ترکید!

پریشب، یکشنبه، با اون یکی موتور رفتیم تا خونه ی پدرفرشاد، داداش کوچیکش گفت سوییچ بده یه چرخ بزنم، ده دقیقه بعد برگشت ، یه موتوری دیگه هم پشت سرش! تصادف کرده بود، پاش آسیب دید، طرف مقصر بود، بنده خدا قیافش زار میزد اه در بساط نداره می‌گفت چیزی نشده، ضرب دیده، 200 , 300 میدم تموم بشه بره

قبول نکردیم موتورشو نگه داشتیم، بردنش بیمارستان عکس گرفتن ، سه تا انگشت کوچیک، مچ پا و استخون روی پاش شکسته ، امروز عمل شده ، ایشالله زود خوب بشه

موتور چیزیش نشد، فقط جا پایی کج شد