28 / 6 / 3

خب ماشین واشر زد! باید کلا موتور بیاد پایین!

مغازه کرکرش سوخت! کلا باید عوض شه!

حداقل هزینه 50 تومن

حداکثر موجودی 11 تومن

نتیجه اخلاقی: چیزی به کسی نگید!

26 / 6 / 3

چند وقتیه به سرم زده برم موهام کوتاه کنم، کاملا سالم و خوبه

اما از وقتی یادمه موهای من بلنده!

بلندی های متفاوت، یکم بلند، خیلی بلند مثلا

می‌خوام تا سر شونه هام بزنم

آیا تو تهران سالن و جای خوبی می‌شناسید که یه مدل خوشگل بزنه؟

تا الان حتی مدل موهم نداشتم! پایینشو هرچند وقت یکبار با ماشین میزدم صاف بشه و موخوره نگیره، جلوی موهامم کوتاه معمولیه

24 / 6 / 3

با فروختن موتور اولی، قرض و مقدار زیادی چک، مغازه خریدیم

خداروشکر تا اینجا چک ها نقد شد، فقط یدونه مونده اونم ایشالله برای آخر شهریور پاس میشه

امروز رفتیم کلید تحویل گرفتیم، امیر رفت یکم کاراش پیگیری کرد، از اداره برق کنتور برقشو برده بودن، رفت درخواست داد بیارن، براش کدپستی گرفت

درگیر همینا بود از نمایندگی زنگ زدن گفتن ماشین آمادس، بعد از ظهر بیایین بگیرین

مامانم نوبت دکتر داشت، باهم رفتیم دکتر بعد امیر و داداشم اومدن دنبالمون

رفتیم نمایندگی ماشین تحویل گرفتیم، من و امیر با ماشین جدید، داداشم و مامانم با ماشین قدیمی برگشتیم خونه

خواهراش و مادرش دم در بودن، آداب تخم مرغ گذاری زیر چرخ‌ انجام دادن، مامانم اینا شیرینی خریدن اومدن

چایی گذاشتم همه اومدن خونمون شیرنی چایی خوردن رفتن

17 / 6 / 3

دیشب رفتیم پرند، خونه فرشاد بودیم

یه شب عادی بود، شام خوردیم، دومینو سنگی و حکم بازی کردیم، جوکر دیدیم، ساعت ۲ راه افتادیم سمت خونه

یکم از مسیر که گذشت کم کم امپرآب اومد بالا، رسید به وسطش و دیگه برنگشت

همونجوری وسط موند تا رسیدیم خونه، رو رادیات اب ریختیم، کولر زدیم، بخاری زدیم، فایده نداشت که نداشت، آمپر تو دو دقیقه رفت به تهش چسبید حالا فن داشت خودشو میکشتا ولی آب خنک نمیشد و دوباره واشر زد...

این بار گفتن ترموستات کار نکرد

تازه یک‌ ماه از واشر قبلی می‌گذره! این دفعه دیگه حتما می‌فروشیمش!

اعصابمون خورد شد خوابیدیم

صبح خواهرش زنگ زد گفت پدربزرگشون فوت شده بریم زنجان، پدر ِ مادرش

امیر گفت ماشین خرابه، شما خودتون برید

بقیه رفتن، ماشین برد مکانیکی، تراشکاری، غروب تحویل داد و هشت میلیون ناقابل دوباره هزینه برداشت

امیر پول نداشت بده، آآآی دلم خنک شد، من که به روی خودمم نیاوردم نمی‌دونم از کی قرض گرفته

چون دو هفته پیش که زنجان بودیم تا موجودیش زیر یه تومن نیومد ول نکرد! هی میوه خرید، یه روزش رفت پنج شیش مدل میوه گرفت از هرکدوم دو سه تا جعبه، فرداش دوباره رفت کلی از میوه‌های دیگه گرفت! خب مگه دیروزیا میوه نبود؟؟؟ سه بار 25نفر آدمو کباب گوشت مهمون کرد! یه بار جوجه گرفت! چندبار برا همه بستنی گرفت، برا گربه ها چندتا بسته دل و جیگرمرغ خرید!!!! بابا چه خبرته؟!

هییییییچ کدوم از این 25نفر هیچوقت حتی یه بطری آب هم براش نگرفتن!

بدم میاد ازاینکه بی جا و بی رویه خرج می‌کنه و خدایی هیچوقت کسی بهش نگفته چیزی بخر، همه این چیزارو خودش می‌ره میگیره

حالا وقتش بود بفهمه به جا اینکه همه پولارو بریزی تو شکم اینو و اون، یه مقدار نگه دار شاید لازمت شد.

هیچکدوم از اون ادما حتی هزاری بهش قرض ندادن!

البته با این حرفا رفتارش عوض نمیشه و دفعه بعدی شرایط دقیقا همینه!

غروب ماشین تحویل گرفت، اومد خونه ناهار خورد، حاضر شد گفت میرم زنجان، نیم ساعتی میشه رسیده

من و خواهر کوچیکش موندیم تهران

یکم فیلم دیدیم، هر یک ساعت به امیر زنگ زدم تنهاست خوابش نبره، حوصلمون سر رفت

ساعت نه بود گفتم بریم بیرون شام بخوریم ؟ درجا قبول کرد زود حاضر شدیم رفتیم

بعدشم از دکه چایی گرفتیم برگشتیم خونه

13 / 6 / 3

دیروز ظهر خواهر کوچیکه امیر زنگ زد گفت امروز چیکاره ایم؟ کجا بریم؟ پل طبیعت ؟ کاخ سعدآباد؟ اصلا بریم شاه عبدالعظیم؟

گفتم نمی‌دونم بزار حالا ناهار بخوریم، گفت بیا پایین عدس پلو داریم، گفتم من قیمه دارم، گفت بردار بیار!

جمع کردم ببرم، دم رفتن چشمت روز بد نبینه قابلمه قیمه از دستم افتاد رو فرش 🥲😐

اونم زنگ میزد چرا نمیای؟ گفتم شما ناهار بخورین من نمیام

مامانش زنگ زد هم نگران بود هم می‌گفت دیگه غذا از گلوم پایین نمیره، چرا نمایی؟ گفتم والا قیمه ریخت دارم اینو پاک میکنم

کلی لپه جمع کردم😐، شامپو فرش کشیدم، همچناااان قرمز بود

دوباره مامانش زنگ زد گفت من غذا نمی‌خورم تا بیایی😐😐😐 هیچی دیگه رفتم پایین هی گفت عب نداره، فدا سرت، خواهرش گفت اصلا ببریم بشوریمش؟ هی من میگفتم نه می‌خوام یک ماه دیگه بدم قالیشویی اون می‌گفت همه جمع میشیم یه دیقه میشوریم😐

هیچی دیگه آخرشم بعدازظهر بردیم انداختیم تو حیاط چار پنج نفری شستیم، خیلی کثیف بود، فرش رنگ روشن با امیری که همیشه سیاه و روغنی میاد خونه اصلا سازگار نیستن! با اینکه خیلی رعایت میکنه، دمپاییش همیشه جلو دره، میپوشه یه راست می‌ره حموم، لباس کار خونه نمیاره ولی بازم فرشا سیاه میشن.

شب مامانش شام درست کرد گفت بیایین اینجا، آخر شب فرشو پهن کردیم، امروزم به پیشنهاد خودشون فرش اتاق خواب و آشپزخونه رو شستیم، هنوز پهن نکردیم

فردا اون یکی فرش حال و پادریارو بشوریم و تموم

من خودم یه روزی به فرش شستن اینا غر میزدم، ولی خب این دو سه روزی شرمندم کردن، من واااااقعا توقع ندارم بیان برام فرش بشورن، خودم نه جون شستن دارم نه دستم سالمه که همراهیم کنه، کمک کردما ولی عمده کارارو خواهراش کردن، بعدا براشون یه هدیه ای می‌گیرم.

8 / 6 / 3

بی حافظه نشدی که عاشقی یادت بره!

انقد حافظم کمه هیچی نصب ندارم! همه چی نسخه وب!

اینستاوب، ایتا وب، مای ایرانسل وب، همراه من وب، روبیکا وب، اسنپ وب، تپسی وب، بلد وب

فقط اپ بانک، پینترست، یدونه پی وی آن و تلگرام نصب دارم!

3 / 6 / 3

خب الان که همه مغازه ها و بازار باز میشه ما داریم برمیگردیم خونه

ولی خوب بود

یه سینی مسی از تهران آوردم ببرم بفروشم یکی دیگه بگیرم، چون یکم سیاه بود

دیدم شبیه سینی منو میفروشن 400 ولی 160از من میخرن😐

دیدم چه کاریه بفروشمش؟! بردم 50تومن دادم سفیدش کردن نو نو شد

اماااااا دلیل نمیشد چشمم چیز دیگه ای نگیره، یه سینی دیگه هم خریدم، یه تومن شد اما خیلی خوشگله

دیگه چاقو هم گرفتم، یه سینی دیگه هم برا دوستم هدیه گرفتم.

راستی با خواهر کوچیکه و خواهرزاده امیر اومدم، غذا گرفتیم رفتیم تو سبزه میدون نشستیم خوردیم

کفش خواهرزادش پاشو میزد، پد بهداشتی گرفتیم چسبوندیم بهش یکم بهتر شد، ولی درکل اذیت بود زود برگشتیم.

نذریه حلیم پزون امشبه، نمی‌دونم با این خستگی چجوری کمک کنم و احتمالا تا صبح بیدار باشم...

3 / 6 / 3

میخواستیم صبح بیاییم خوده شهر زنجان

ولی شب انقد دیر خوابیدیم

الان، اوج‌ گرما‌ رسیدیم زنجان 😐👌🏻

3 / 6 / 3

ما تازه می‌خواییم بخوابیم!

2 / 6 / 3

توراهیم، میریم زنجان

با مامانم و داداشم

تقریبا یک ساعت دیگه میرسیم

الان رفتیم بین راهی شام خوردیم و باااااز همممم من خجالت کشیدم...

هوف

شاید بعداً دلیلشو تعریف کردم

بازم خداروشکر❤️

جونمون سلامت، بقیه چیزا اهمیت نداره، همش خاطره میشه

ولییییی هربارررررر با هر اتفاق ریز و درشتی بهم ثابت میشه که انتخاب همسرم کاملا درست بوده❤️

پسره ی دوست داشتنی ❤️