توراهیم، میریم زنجان

با مامانم و داداشم

تقریبا یک ساعت دیگه میرسیم

الان رفتیم بین راهی شام خوردیم و باااااز همممم من خجالت کشیدم...

هوف

شاید بعداً دلیلشو تعریف کردم

بازم خداروشکر❤️

جونمون سلامت، بقیه چیزا اهمیت نداره، همش خاطره میشه

ولییییی هربارررررر با هر اتفاق ریز و درشتی بهم ثابت میشه که انتخاب همسرم کاملا درست بوده❤️

پسره ی دوست داشتنی ❤️