شنبه ای که گذشت با دروغ مرخصی گرفتم اصلانم پشیمون نیستم😐 خب حقمه، نمیدن مجبورن دروغ بشنون

پنجشنه مراسم چهلم پدربزرگ امیر بود، غیر از برادرش و مادرش کسی نرفته، هرکی یه مدلی کار داشت

جمعه با خواهر کوچیکش رفتیم بیرون، یه بارونی دیدم پسندیدم نخریدم😐

کلی گشتیم بعد دیدم حتما دلم میمونه پیشش، دوبااااره برگشتیم خریدمش😬👍

حالا درسته پارسال دقیقا همین رنگی گرفتم، درسته شبیه همین مدل دارم ولی خوشم اومد 🥲

شنبه با خواهر دومی رفتیم بازاربزرگ، جینی خرید کردن خیلی حال میده😬

یه جین جوراب و لباس زیر برا خودم و امیر گرفتم، یه جین شلوار خونگی و یه جین بلوزشوار خونگی ست خریدیم، رفتیم شال بخریم ولی سلیقه هامون خیلی متفاوت بود پشیمون شدیم. لباس خانگیارو بین خواهرت تقسیم کردن، نفری یدونه برداشتیم.

واقعا قیمتا مناسب میوفته، می‌طلبه بخری ببری مترو بفروشی 😬