سه شنبه خالم سفره داشت، شب قبلش رفتم کمکش، آماده کردن وسایل و تمیزکاری اینا

خوده تایم سفره رو سرکار بودم، بعد دوباره شب رفتم خونشون، واسه تمیزکاری و جمع و جور کردن وسایلا

تا الان هر شب محرمو رفتیم بیرون 🙄

فعلا خسته و کم خواب شدیم گفتیم امشب دیگه نمیریم، ولی مطمئنم بازم میریم 😁

چند شب پشت هم رو موتور بودن انگار بدنمو خشک‌ کرده 😑