21 / 4 / 3
سه شنبه خالم سفره داشت، شب قبلش رفتم کمکش، آماده کردن وسایل و تمیزکاری اینا
خوده تایم سفره رو سرکار بودم، بعد دوباره شب رفتم خونشون، واسه تمیزکاری و جمع و جور کردن وسایلا
تا الان هر شب محرمو رفتیم بیرون 🙄
فعلا خسته و کم خواب شدیم گفتیم امشب دیگه نمیریم، ولی مطمئنم بازم میریم 😁
چند شب پشت هم رو موتور بودن انگار بدنمو خشک کرده 😑
+ [ پنجشنبه بیست و یکم تیر ۱۴۰۳ ] [ 10:33 ] [ فاطمه ]
|