23 / 4 / 3
دوقلوها (خواهرزاده امیر) دیگه بزرگ شدن، هشت سالشونه
قل کوچیکه از خواهرش خیلی زرنگ تر و بامزه تره
فکرکنم همه همینجورین
چهارشنبه دوچرخه بازی میکردن، قل کوچیکه کلا رو کمکی نبود، خودش نمیدونست ولی در واقع ازش به عنوان جک استفاده میکرد! بهش گفتم توکه خودت بلدی بری چرا کمکی بستی؟ بازش کردم، دوروز تمرین کرد و الان روون میره میاد.
خواهر بزرگه حتی یه رکاب کامل نمیتونه بزنه ولی میگفت برا منم باز کن، کوچیکه با پررویی و بامزگی بهش گفت اول یکیشو باز میکنم اگر بلد بودی بعد اون یکی درمیآورم😂
اونم گریه میکرد مگه این میخواد باز کنه؟😂
فعلا با یدونه کمکی هم میخوره زمین 🥲
تاحالا مغازه نرفتن، دیروز کارتم دادم به کوچیکه گفتم برو شیر پرچرب بخر
رفت زودی برگشت، گفت این مغازه فقط کم چرب داره اون یکی مغازه هم کلا شیر نداره
گفتم عیب نداره کم چرب بگیر
برگشت کارتو دادم به این یکی خواهرش گفتم برو ۴تا بستنی بگیر
هزار بار رفت برگشت، رمز چی بود؟ بستنی چه مدلی بگیرم؟ چه طعمی؟ چندتا؟ دوباره رمز چی بود؟ اول بگم سلام خسته نباشید یا سلام خالی خوبه؟ کدوم مغازه برم؟ تو نمیایی؟
آخرش کوچیکه کلافه شد رفت با حرص کارتو از دستش کشید رفت، اون یکی پست سرش مثل سنجاب میدویید😂
خنگولا رفتن هرکدومشون 4تا بستنی، جمعا 8تا گرفتن اومدن😂
میگم مگه شمارش یادتون نبود؟ کوچیکه میگه ببین زندایی اینا همشون خوشمزه ان😂
بانمک و دوست داشتنی و زبلن
+ یکی از شالارو خواهرامیر برداشت، هی گفتم نمیدم، برا خودم خریدم، راضی نیستم بدم بهت، اون کشید من کشیدم گفتم پاره میشه ها، هیچی دیگه آخرش دادم بهش🙄😁 خودم میخواستم دقیقا همون رنگو بدم بهش ولی اینجوری که زوری گرفت بیشتر قدر میدونه😅😅😅
+ امروز از این قمقمه سه تاییا سفارش دادم، ایشالله که خوب باشن!