14 / 4 / 3
دیشب ساعت نه خانم فرشاد پیام داد بریم بیرون؟ حوصله نداشتم پیامش ندید گرفتم🙄
ساعت ده زنگ زد گفت بریم بیرون ؟
ما شام نخورده بودیم، امیر گفت بزار حالا شام بخوریم
یازده رفتیم بیرون، الکی چرخیدیم خنک بشیم😁
رو یه موتور گوسفند بود، فرشاد رفت شپلق زد تو سرش😂 خیلی بامزه بود
دور میدونا تبلیغات بود، از پزشکیان، جلیلی! ملت از ماشین داد میزدن فقط پزشکیااان
خدا شفاشون بده
خندم میگیره از رای دادن! ما همگی میدونیم اوضاع بدتر خواهد شد! حالا چه این بیاد چه اون بیاد درهرصورت شرایط برای من و توعه آدم معمولی بدتر میشه، پس بشین سرجات هیچکار نکن، چون کاری از دستمون برنمیاد اینا همش فرمالیته اس...
آخه ادم حسابی چرا دور میدون وایسادی تا رو ماشین مردم اسپری بزنی، رای من فلانی! کسی هست بزنه آخه ؟! 🤦🏻♀️🤦🏻♀️
ول کن
یکم چرخیدیم، من آب طالبی و بقیه شیرموز خوردن
امیر میگفت شیرموزش خوب نیست اون دوتا میگفت نه خیلی خوبه! من تست کردم بد نبود ولی خیلی سنگین بود
یهو فرشاد پرسید اون موتور فروختی؟ چند؟ ارزون رد نکردی؟ و ما هنگ بودیم این اصلا از کجا خبردار شده؟ 🤐
و حیف از اون موتور که رفت، سواری نرمتری داشت
خوابمون میومد زود برگشتیم، ساعت دو بود تقریبا امیر بازم دوغ خورد، قرص خورد، خوابید
سینک تمیز بود، گفتم آب از بطریم بخور، اونم فوتبالی خورد، دهنی نکرد
آخه بگو مرض داری میگی😕 بزار سینک خیس شه حالا 😒
ده دیقه شد گفت تو گلوم گیر کرده، دارم خفه میشم! راضی نبودی از بطریت آب خوردم😐😐😐
گفتم من که خودم گفتم بخور! اون شیرموز و دوغ و املت و حلوا داره اذیتت میکنه
حرف میزدیم برق رفت😐
حالش بد شد، بالا آورد
آب قطع بود 🤦🏻♀️🤦🏻♀️🤦🏻♀️
یه دبه اب همیشه دارم، بردم براش، حالش بد بود
از اون حال بدا که دوست داری همش غر بزنی، انگار همه مقصرن
چیزی نمیگفتم
یکم سبک شد، خوابید