2 / 3 / 3
از دیشب نتم کار نمیکرد
هیچی باز نمیشد، حتی اپ بانک!
پریشب رفتم دماوند، چمدون برداشتم، صبح زود برگشتیم رفتم سرکار
دیشب وسیله هام جمع کردم
صبح 7 بیدار شدم با امیر خداحافظی کردم رفت سرکار
خودم رفتم بخوابم، حالا مگه خوابم میبرد😐 تا 9الکی تو جام بودم، خوابم برد تا ده و نیم
پاشدم یکم جمع و جور کردم، کتلت پختم، ،وسیله هام ریختم تو چمدون، رفتم دوش گرفتم، یه سری لباس داشتم با دست شستم (من بیشتر لباسام با دست میشورم) یه قابلمه کتلت برا شام و ناهار فردا امیر گذاشتم، برا خودمون لقمه درست کردم، با مامانم یکم حرف زدم، وقت داشتم بازم یه وعده دیگه برنج و قارچ پختم برا امیر، ( قارچش میریم از کوه میکنیم، فرق داره، منظورم قارچ پروشی نیست) ساعت پنج و نیم رفتم پایین، داشتن حاضر میشدن، اسنپ گرفتیم رفتیم راه آهن
حتی با دوتا خواهرش که تو ساختمون بودن هم خداحافظی نکردیم 😐😐😐 اصلا انگار نشد😐😐
ولی به جاری زنگ زدم خداحافظی کردم 😁 خودشیرینی 😁😁😁
ساعت 7 راه افتادیم، چقد قطار خوبیه، یه مهماندار خیلی باحال داره😁
فعلا تو راهیم