5 / 3 / 3
امروز زود بیدار شدیم چمدونارو جمع کردیم، رفتیم صبونه، بعد اتاقو تحویل دادیم، چمدون سپردیم به هتل رفتیم حرم
تو یخچال هتل مغزیجات و انرژی زا و آبمیوه و نوشابه اینا بود، ماهم فکرکردیم رو خوده اتاق رزرو شدس، یکم خوردیم، بقیشو جمع کردیم تو چمدونا با خودمون آوردیم ، آخرسر گفت از یخچال چیزی خوردین؟حساب کنید😂😂😂
یک و پونصد شد😂😂😂 رومون نمیشد بگیم عاقا ما نخوردیم اینارو بزار بیارمش😂😂😂 همشو دو یا یک و نیم برابر قیمت روی جلد حساب کردن ماهم خریدیم 😂🤦🏻♀️🤦🏻♀️
خواهرش اصلا نرفت زیارت بچه که خوابید گرفتم بغلم گفتم برو، گفت بیدار میشه اذیت میکنه گفتم عیب نداره برو، اونم رفت زیارت، اما بچه طفلک آروم بغلم خوابید اصلا بیدار نشد. چایی و دمنوش حرم خوردیم
بعدش رفتیم بازار، یکم خرید کردیم بیست بار همو گم کردیم! من برا بقیه یه بسته کوچیک زرشک و حبه عناب و تسبیح گرفتم، برا خودمون یکم زرشک و زعفرون نخودکشمش گرفتم، بقیه همه چی خریدن، ادویه ، حدود سه تومن زعفرون!، دمنوش، زرشک ، نبات، مومیایی، لباس، هل، انگشتر و دستبند برا بچه ها...
دیر بود ، فکرمیکردم بلیط ۱۷:۵۵، شانسی نگاه انداختم دیدم نههه اشتباه میکردیم ساعت ۱۷:۱۵
ساعت ۴بود ما هنوز بازار بودیم! سریع اسنپ زدیم، اسنپی رسید ولی من و زهرا بودیم بقیه گم شدن ، زنگ میزدیم بیایین میگفت میآییم الان ، دوباره زنگ میزدیم میگفت ما فلان جا وایسادیم الان میآییم ، آخرش زهرا سرشون جیغ زد تا اومدن
سریع رفتیم هتل چمدون برداشتیم ، دیدم زیپ چمدون من بازه، تو اون جیب فقط کلید بود، ولی همونم نبود، از پذیرش پرسیدم گفت کسی دست نمیزنه ، نمیدونم حالا شایدم جایی گذاشتم الان یادم نمیاد،
دوباره اسنپ زدیم رفتیم راه اهن، خیلی گشنه بودیم تقریبا نیم ساعت وقت داشتیم، تو فست فودی راه آهن ساندویچ گرفتیم، بدو بدو رفتیم سوار قطار شدیم، تو قطار ناهار خوردیم، چقدم خوشمزه بود
این قطارم خوبه، یکم با بچه بازی کردیم خوابش برد، خریدارو باز کردیم، حساب کتاب کردیم، شام خوردیم، الان بقیه خوابن، منم بخوابم، ساعت حدود ۴ میرسیم
شب بخیر ❤️