رفتیم اوپارک خوب بود و خوش گذشت،دفعه قبلی خیلی بهتر بود اما امروزم خوب بود، امروز خییییلی زیاد شلوغ بود، خیلی
دفعه قبلی ما هر سرسره رو ده بار سوار شدیم امروز هر کدوم یکبار رفتیم تازه دو سه تارو وقت نشد بریم! انقدر که کل روز ما صف وایساده بودیم هربار یک ساعت تو صف بودیم!
بچه ها اولش می‌ترسیدن اما آخرش به زور از آب دل کندن
از شیش صبح بیدار بودن، 7.30 اومدن خونه ما گفتن ببخشیدا اومدیم اینجا ما ذوق داریم نمی‌تونیم تو خونه طاقت بیاریم، صبح زود می‌خواستیم بیاییم مامان نداشت😬
خواهرش، بزرگه، اومد جلو در سلام نکرده گفت با چی میریم؟ گفتم منظورت چیه؟ گفت اسنپ میزنم بریم اصلا مقاومت نکردم گفتم بزن
قبل از اینکه راننده برسه گفت مامانم خواب دیده! ( از این خوابا که پیش گویی اتفاق بد داره!!!!)
نگاش کردم خندیدم از این خنده ها که معنی من پشت گوشم مخملی نیست میده! گفتم عجب! مامانت تا دیروز می‌گفت من شبا اصلا خواب به چشمم نمیاد، اینجام درد می‌کنه اونجام درد می‌کنه من اصلا نمیتونم بخوابم حالا کی خوابیده، کی خواب دیده؟!
خودشم خندش گرفت


بهتر! منم خسته نشدم! من هدفم فقط احترام بود و اینکه بچه ها دوست داشتن راحت باشن و میخواستن آهنگ بخونن، همین! وگرنه منم راننده شخصیتون نیستم!
امیر از جی پی اس دید ماشینو تکون ندادم زنگ زد پرسید چرا نرفتین؟ فکرکرد کنسل کردیم، بهش گفتم با اسنپ اومدیم چون مامانت خواب دید! انقد خندید گفت وااای شما چقدر ساده این مامانم الکی میگه😂 مثل اینکه این کلکش دیگه قدیمی شده😂
رااااستی الان یادم اومد چند سال پیشا جاری تو درد و دلاش گفت مامانش نذاشت من برای عروسیم تو شهر برم آرایشگاه، هی گفت من خواب دیدم😂 می‌گفت منم اصرارررر کردم می‌خوام آرایشگاه شهر برم مادرشوهر هم بهش گفته اگر میخوای بری برو ولی اگر اتفاقی افتاد من از چشم تو میبینم که دیگه پسرش یعنی داماد گول حرفشو خورد گفت شهر نمی‌ریم و آرایشگر آوردن داهات
جاری بعد از 20سال هنوز دلش پر بود از این دروغ!