تو نوشتن تنبل شدم و البته موضوع خاصی هم برای تعریف نیست

مابقی روزهای عید هم مثل اولاش معمولی گذشت

سیزده بدر با خانوادم خونه بودیم، با داداشم می‌گفتیم می‌خندیدیم، مامانم کلی دعوا و اوقات تلخی کرد بابت اینکه چرا جایی نمیریم؟ می‌گفتیم خب پاشو بریم میگفت نه دیگه دیره، حالا ساعت 11 بود😶 اصلا خونه موندن که بهتره! پاشی بری تو خاک و باد یه سیخ جوجه بخوری ؟! خب تو تمیزی و آرامش خونه بخور

غروبش رفتیم خونه ما، یکم اینور اونور اندازه گرفتیم که فرش چند متری مناسبه، میل پرده بزنیم و ...

فرداش با مامانم و خالم رفتیم یکم خونمون تمیز کردیم، ماژیکای رو کابینت، گچ و سیمان که به سرامیکا چسبیده بود، شیشه ها، بالکن شستیم

کابینت کار اومد اندازه کمد دیواریارو گرفت

مستاجر پیدا شد

با یه مقدار از پول پیش یه موتور قسطی گرفتیم، هوندا۱۲۵ 🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️

دو سه روز بعدش امیر با موتور خورد زمین، خداروشکر چیزی نشد، یکم دست و پاش زخم شد و لباساش پاره شد

دیگه همیناااا

شما چه خبر