19 / 12 / 3
20 تومن از دوست طلافروش قرض گرفتم😐 بدون لحظه ای مکث سریع گفت شماره حساب بده ملی به ملی بزنم برات
مابقی از بابام قرض گرفتیم و بالاخره جور شد
من ده روزه هیچ کسی از خانواده امیر ندیدم، و قصد دارم فعلا نرم خونشون!
ولی یادم رفته چرا سرسنگینم!🤦🏻♀️🤦🏻♀️🤦🏻♀️🤦🏻♀️🤦🏻♀️ مگه چیکار کردن؟ جدی یادم نمیاداااا
اما طی تماسی که با امیر داشتن، خیلی حرف پشت سرم درست شده! جاری و برادرشوهر زنگ زدن یه حرفایی از طرف من به مادرش گفتن و قهر کردن باهاش!!! مثلا گفتن ( فاطمه گفته شما به بچه های جاری عیدی زیاد میدین و ناراحتین از این بابت، دیگه به بچه های من عیدی نده) مادرش گفته فاطمه این حرفارو نمیزنه، اونا بیشتر قهر کردن 🤦🏻♀️
حالا من؟ من اصصصصصصصلا خبر ندارم چقد میده! و به من چه ربطی داره؟ مگه از جیب من میخواد بده؟
امیر گفت برو بهشون توضیح بده و بگو این حرفارو نزدی
گفتم نه به هیچ وجه نمیرم! اونا اگر میخوان بدونن یا خودشون بیان از من بپرسن یا طبق شناختی که هم ازمن و هم ازجاری دارن تصمیم بگیرن که این حرفارو کی میزنه!
و یه سری حرفای دیگه که من خودمم خبر ندارم چی گفتن و برامم جذاب نیست بدونم!