مامانم تا دیشب پیش ما بود

حال چشمش بهتر بود گفت دیگه میرم خونه

پنج‌شنبه باهم رفته بودیم خونشون، حتی قرار بود من جمعه برگردم و اون دیگه خودش بمونه

ولی موقع برگشت دیدم چشمش قرمز شده و سرش درد می‌کنه گفتم حاضر شه باهم برگردیم

بازم دو سه روزی بود و رفت

همه ی خانواده امیر اومدن عیادت

پنج‌شنبه و جمعه کلی از فامیلا اومدن خونه مامانم

هم خسته مریض داری ام هم مهمون داری