10 / 11 / 2
دوتا پیشنهاد شمال رد کردیم
اولی همون تکراریا، فرشاد و خانومش
دومی خانواده امیر
چون با فرشاد زیاد بحثم میشه و جفتمون لجبازیم به خانومش و امیر سخت میگذره😬 از طرفی ذائقه غذاییمون هماهنگ نیست و ما اذیت میشیم، بار آخر تقریبا سرزده رفتیم خونشون، یعنی شامشون آماده بود فرشاد گفت بیایین اینجا ماهم رفتیم 😐
چشمت روز بد نبینه، الویه داشتن، نتونستیم بخوریم، حالا من یکم نوک زدم چون بالاخره زحمت کشیده بود ولی امیر با همه خجالتی و کم رو بودنش گفت راستش الویه دوست ندارم، حالا فرشاد گیر داده بود پس چرا فلان موقع تو خونتون خوردی؟! دیگه آخرش گفت لامصب اونو فاطمه درست کرده بود
فرشاد پاشد رفت تو مایتابه روحی معروفش نیمرو زد ، همگی نیمرو خوردیم😬😬
خانواده امیر هم چون مسافرت خانوادگی معمولا خوش نمیگذره! و همچنین اینا قصد داشتن یه سر برن بهشهر خونه عمه امیر و ما دوست نداریم!
ولییییی این دلیل نمیشه من مرخصی نگیرم 😁
من برای مسافرت کنسل شده دو روز مرخصی گرفتم 😬 نمیدونم میخوام چیکار کنم فقط میدونستم باید نرم سرکار!
یه سالن ماساژ پیدا کردم نزدیک خونمون، به سرم زده برا امیر یه ماساژ ریلکسی رزرو کنم خوشحال بشه😁