24 / 1 / 2
دیشب ساعت ده بود میخواستیم سفره بندازیم، اول گوشی امیر زنگ خورد فرشاد بود، گفتیم حتما میخواد بیاد خونمون، واقعاحوصله مهمون نداشتیم، امیر جواب نداد. بعدش فرشاد زنگ زد به من
الکی گفتم امیر هنوز نیومده خونه، گفت اره میدونم الان بهش زنگ زدم باهاش هماهنگ کردم زود حاضر شو میآییم دنبالتون بریم بیرون، گفتم امیر نیست شاید دیر بیاد گفت نه من زنگ زدم گفت نزدیکه 😐😐😐
خیلی باحال بود هم اون دروغ میگفت هم من 😂😂😂
امیر که هنوز بعد از جریان تصادف ماشین پس نگرفته بعد از دو سه هفته 😐
با ماشین فرشاد رفتیم، ماشینش جدید بود گفت همین امشب گرفتم قراره تست کنم اگر راضی بودم بخرمش
رابطه ما با محسن و خانومش دیگه مثل قبل نیست و کلا کات شدیم! بی دلیل 😐 اوناهم پشت سرمون چیز میز گفتن دیگه از چشممون افتادن، ما یه روزی با همین محسن و خانومش چهارتایی مسافرت میرفتیم ، مسافرت دو روزمون میشد ۱۰، ۱۱ روز، انقد که خوش میگذشت اما حالا...
نگو فرشاد با محسن هم هماهنگ بود ولی نه به ما و نه به محسن چیزی نگفته بود.
اون یکی دوستشونم اومد شدیم دوتا ماشین ، فرشاد و محسن
افتادیم آزادگان، شلوغ بود ، فرشاد بخاطر کارش عین خر رانندگی میکنه اما دست فرمون خوبی داره، باعث شد محسن جوگیر شه اونم گاز میداد، فرشادم خوشش میومد میگفت محسن ماشینش صفره(دنا) هم استرس ماشین داره هم نمیخواد ازم عقب بمونه، کلی اذیتش کرد، آخرش امیر به فرشاد گفت دیگه بسه، هم ماشین تو دستت امانته هم محسن نمیتونه ماشینش جمع کنه یهو خدایی نکرده چیزی میشه.
اینا هی میگفتن بریم کندوان آش بخوریم بیاییم، ما باورمون نشد
عاقا اینا جدی جدی رفتن😑 تا رسیدیم ساعت ۱ شب بود🥴
آش خوردیم، گفتیم خب دیگه برگردیم، نمیدونم کی از دهنش دررفت گفت تا کندوان بیایی دریا نری؟ راهی نمونده که!!! 😑
یهو همه گفتن اره بریم😑😑
حالا من و امیر خوابالووووو، امیر تو ماشین میخوابه ولی من اصلااااا خوابم نمیبره
رفتن سمت شمال، وسطای جاده چالوس پیاده شدن خرید کنن، امیر اومد نشست پشت فرمون و دور زد و فراررررر
فرشاد جاموند😬 گوشیشم تو ماشین بود
مجبور شد با ماشین محسن بیاد، جا نمیشدن که سه تا آدم تپل جلو نشستن 😬 هم محسن هم فرشاد بالای ۱۲۰ کیلوان 😬
دیگه امیر نشست پشت فرمون تا تهران، میگفت هرجا پیاده شم خودش بشینه دوباره برمیگرده شمال😄😄
هیچی دیگه نزدیک صبح بود رسیدیم خونه و دوباره ۸ بیدار شدیم بریم سرکار 😢
آخه این چه شمالیه 😬😬 ۱۰ شب خونه بودیم، دوباره صبح هم خونه بودیم 😂