محسن اون یکی دوستشونم اومده، تازه رسیدن، قبلاً با اینا اوکی بودیم اما الان دیگه نه!

اگر میدونستیم اینا میان، ما نمیومدیم

عاشق اینه دلقک جمع باشه، یا همه رو مسخره کنه یا خودشو مسخره بقیه کنه.

باهاشون خوش میگذره ها اما فعلا حوصلشون ندارم، مخصوصا که هم من برا زنش هم اون برا من خودشو گرفته 😑 محض ورود با همه روبوسی کرد و تبریک عید گفت، من خودمو چ.س کردم باهاش روبوسی نکردم 😬😬😬😬

تازه امیر و فرشاد هم ۴ونیم رفتن شهر، آب و خرت پرت بگیرن، یه ساعت پیش اومدن، مسیر یه ساعته رو! با امیرم چ.س کردم 😬😬 خوابم میاد با همه لجم 😬 بنده خدا گفت کلی دردسر براشون پیش اومده اما برا من قانع کننده نیست!

حالا تا بخوابم ببینم نظرم چی میشه 😑 ولی لامصبا الان نمی‌خوابن که